• امروز : پنج شنبه - ۷ بهمن - ۱۴۰۰
  • برابر با : 24 - جماد ثاني - 1443
  • برابر با : Thursday - 27 January - 2022
2

تحلیل کوتاهی از بزرگداشت شهدا + دلنوشته ما بدهکاریم !

  • کد خبر : 1789
  • 12 آبان 1391 - 20:00

تحلیلی از برگزاری بزرگداشت شهداء پایگاه ابوذر غفاری : این مراسم که روز چهارشنبه دهم آبان ماه برگزار شد ، بی شک یکی از برنامه های پربار و ارزشمندی بود که با برنامه ریزی جواد دانیال و دوستانشان خیلی زیبا در یک فضای معنوی برگزار شد . از آنجائیکه خانواده شهداء سمبل عشق و مقاومت و ایثار هستند بر همه ما واجب هستش این گونه مراسمات بیشتر برگزار و به ارزشهای انقلاب و شهداء اهمیت بدهیم .

اشتراگ گذاری خبر در شبکه های اجتماعی

سال‏هاست که آسمان، کوچ غریبشان را بر شانه ‏هایمان، پرنده می‏تکاند و آفتاب ، مسیر چشمانشان را با انگشت نشان می‏دهد و می‏گرید.سال‏هاست که رفته ‏اند و بادها، بوی پیراهنشان را بر خاکریزهای بسیار، مویه می‏کنند. آنان انعکاس روشن خورشید در رودخانه‏ های سرخ حماسه‏ اند.

دلشان، دریا می‏نوشت و نگاهشان، توفان می‏سرود. برخاستند؛ آن هنگام که نفس‏های سرما، پنجره‏ ها را سیاه کرده بود و شهر، می‏رفت که در اضطراب ثانیه ‏های تجاوز، کمر خم کند. برخاستند و با قدم‏های استوارشان در رگهای وطن، خون زندگی جاری شد.

پلاک بر گردن و چفیه بر شانه، جاده‏ های صلابت را پشت سر گذاشتند و خاک را لبخند کاشتند.پا در رکاب ستاره و باران ، آسمان عشق را تا دورترین‏ها درنوردیدند و اینک ، ما مانده‏ ایم و این خاک مردابی. ما مانده ایم و تکثیر بی‏ وقفه ابرهای خاکستری.

با اشاره به نقاط قوت این مراسم بزرگداشت امید است بتوانیم در همه مراسمات عمومی به افراد بومی منطقه ، جوانانی که پر از احساس و شور و هنر هستند توجه نمائیم . آری همه کسانی که این برنامه زیبا را مدیریت می کردند از همین خطه هنرمند جم بودند و بس !

۱- فضای برگزاری همایش در عین سادگی خیلی هنرمندانه فضای جبهه و جنگ را به تصویر کشیده بودند .

۲- ورودی مصلی و دیدن سربند یا زهرا ، یاعلی ، یاحسین بلا درنگ به یاد سربند بسیجیانی می افتادی که شب عملیات با بستن سربند ائمه با آنها عشقبازی می کردند .

۳- تمثال شهداء با اثاثیه مربوط به شهداء در نگاه اول جای خالی انها را پر کرده بود . فکر میکردم در محضر شهداء هستم .

۴- تصاویر جبهه و جنگ یادآور همه رزمندگان بود که برای دفاع از میهن اسلامی چه عاشقانه جنگیدند .

۵- سنگر ساده و بی ریا به یاد شهیدانی که در سنگرها عبادت می کردند با خدا مناجات میکردند و اکنون از منظر سنگر با شهدا ء سخن گفتیم .

۵- صندلی های خالی شهداء همانا که افتخار این مملکت و این شهر و این محله بودند .

۶- در جایی دیگر پدر ، مادر ، خواهر و فرزندان شهیدی که چقدر امشب دلشان برای شهداء تنگ شده بود .

۷- در نهایت بچه های امروز همت بلندی کردند تا رو سفید بمانیم .

شهداء رفته‏ اند و باران‏ها را با خود برده‏ اند و فصل‏هایمان ، بی‏ جوانه و آفتاب مانده‏ اند.کوچه‏ های شهر را که ورق می‏زنم ، نامشان را بر پیشانی افتخار این سرزمین، درخشان می‏ یابم تقویم‏ ها جفا کرده‏ اند، اگر تنها به چند روز برای شهیدان بسنده کنند. قلم‏ های منظوم اگر کم بگذارند ، در حق خون ، کوتاهی کرده‏ اند.

پوتین‏ها فقط اندکی از رشادت بچه‏ ها را پیش بردند.معبرها فقط مقداری باریک ، برای شناخت آنان گام برداشتند. کوله‏ های همت آنان ، واکنش سبزی بود در برابر خزان‏ زدگی و هجوم اتفاقِ پاییز. آنجا که آنان رفته بودند، چشم‏های ما، حرفی برای گفتن نداشت.همه حرف‏ها را با لبخند و گریه ‏ها می‏زدند.خاکریزها، گواه خوبی هستند بر اشک‏های چکیده از دعای کمیل‏شان.

شب‏های جمعه بعد از آنها، تاولی است بر گام‏های نرفته ما. اُنس با واژه‏های دنیایی، برای لب‏های ما ماند و شگفتا از آنان که در جبهه ، با لحن‏ های متفاوت ، استقامت را به شعر درآوردند!آن‏گاه که مفاتیح یا اسلحه به دست می‏گرفتند، غزل‏هایی از ملکوت ، در چهار گوشه سنگر گُل می‏کردبرادر! خواهر! ما بدهکاریم! ما به آن روزها و شبها بدهکاریم.

ما به آن مادر و پدر که با اشک و گریه، فرزندشان را روانه جبهه کردند، بدهکاریم. به آن خانمی که بغضش را در گلو خفه کرد تا سد راه شوهرش نشود، به آن نوزاد سه ماهه که حسرت گفتن کلمه «بابا» را تا همیشه بر دل خواهد داشت، بدهکاریم.

به مظلومیت آن شهیدی که دلش برای تنها دخترش تنگ می‌شد، اما فرصت بازگشت به خانه را نداشت، بدهکاریم. به بزرگی و غرور آن امیر ارتش که به او گفتند دخترت روی تخت بیمارستان منتظر دیدن توست، برگرد، اما او بخاطر صدها جوان هم سن و سال دخترش حاضر به ترک جبهه نشد و تنها زمانی به خانه برگشت، که جسد دخترش را دفن کرده بودند!… ما بدهکاریم.

ما به اندازه قطرات اشک مادران و همسران ، به اندازه قطرات خون به ناحق ریخته ، بدهکاریم. به مظلومیت، معصومیت دختران و پسران بابا ندیده ، به گریه‌های شبانگاه همسران شوهر از دست داده ، بدهکاریم. به بزرگی پیرمردی که کمر خم نکرد و بر جنازه تنها فرزندش نماز خواند، بدهکاریم.

ما به نام هزاران هزار شهید ، جانباز، اسیر، به هزاران هزار خانواده ، هزاران هزار پدر و مادر، هزاران هزار کوچه که نام شهید را بر آن گذاشته‌اند ، بدهکاریم. ما به امام (ره)  … ما به ایران، به اسلام بدهکاریم…..

 

اشتراگ گذاری خبر در شبکه های اجتماعی
لینک کوتاه : https://avayebushehr.ir/?p=1789

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در آوای بوشهر منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.