• امروز : پنج شنبه - ۹ تیر - ۱۴۰۱
  • برابر با : 1 - ذو الحجة - 1443
  • برابر با : Thursday - 30 June - 2022
4

هلال احمر جم نیازمند امداد رسانی

  • کد خبر : 1081
  • 05 فروردین 1391 - 6:44

نمی دانم چرا؟ اما گویا نمی توانم زبان به کام گیرم و هر چه می نویسم انتقاد نباشد باور کنید خیلی خیلی تلاش کرده ام اما آنقدر بازار تملق و چاپلوسی و بادمجان دور قاب چینی زیاد است که ترجیح می دهم به خاطر انجام وظیفه قانونی از کسی تشکر نکنم اما به هر حال دوباره سوژه ای را برای یک نقد دوستانه یافتم…

اشتراگ گذاری خبر در شبکه های اجتماعی

نمی دانم چرا؟ اما گویا نمی توانم زبان به کام گیرم و هر چه می نویسم انتقاد نباشد باور کنید خیلی خیلی تلاش کرده ام اما آنقدر بازار تملق و چاپلوسی و بادمجان دور قاب چینی زیاد است که ترجیح می دهم به خاطر انجام وظیفه قانونی از کسی تشکر نکنم اما به هر حال دوباره سوژه ای را برای یک نقد دوستانه یافتم…

روز پنج شنبه سوم فروردین برای انجام کاری به مرکز شهر رفتم و در مسیر برگشت در ورودی شهر جم چشمم به پایگاه هلال احمر جاده ای جم افتاد که یک آمبولانس ، یک اتومبیل دولتی، یک کانکس طویل، یک چادر که با نام الله اکبر مزین شده بود و چند تن از نیروهای آموزش دیده ی هلال احمر جم را در خود جای داده بود. از کنارشان که عبور کردم یاد انگشت زخم شده ام افتادم و به صرافت کسب فیضی از این پایگاه افتادم. به سرعت دور زدم و خود را به کانکس رساندم. کادر کارکنان برایم بسیار آشنا بود. دو نفر از هم محله ای ها و شخصی که گویا وظیفه رتق و فتق امور هلال احمر در جم را به عهده دارد.
با خوشحالی به یکی از کارکنان گفتم: بی زحمت یه چسب زخم میارین. دستم زخم شده و بدجور می سوزاند.
آشنایمان دوید و وارد کانکس شد بعد از چند دقیقه برگشت و گفت: نداریم.
گفتم : مگر می شود؟ خوب جستجو کن.
رفت و آمبولانس را هم زیر و رو کرد اما نبود. حتی ماشین شخصی اش را هم سرک کشید ، نبود که نبود.
دست آخر گفتم : نخواستم. می روم از شهر تهیه می کنم.
اما آشنایمان دست بردار نبود. رفت و باز جستجو کرد و اینبار یک باند و یک چسب را پس از تقلای بسیار یافت و خلاصه برای یک زخم کوچک، بانداژمان کرد.
وقتی کارش تمام شد گفتم: زشت نیست چسب زخم ندارید؟
دیدم درد دل را شروع کرد: قرار بوده از ۲۵ اسفند این پایگاه مستقر شود که از دیروز(۲ فروردین) برپا شده است. تازه برای کادر اینجا غذای مناسبی نمی آورند و از دیشب تا حالا کنسرو می خوریم. هلال احمر کنگان به جم پاسمان می دهد و جم به کنگان.
نگاهی به اطراف انداختم و گفتم : شما اینجا نماز خانه برپا کرده اید پس سرویس بهداشتی و آب آن کجاست؟
با خنده گفت: نداریم.
حرفی برای گفتن نداشتم.
تا یادم نرفته یک نکته را بگویم که روی دلم سنگینی می کند و اگر نگویم خفه می شوم…
یک پراید با یک آقا و خانم در مقابل پایگاه ایستادند و از کارکنان هلال احمر ، مسیر کنگان را پرسیدند. یکی از کارکنان با مهربانی پاسخشان گفت و آنان نیز با روی گشاده تشکر کرده و رفتند. اما ورودی پایگاه مملو از شن هایی بود که اگر بر آنها توقفی صورت می گرفت دیگر حرکت کردن مشکل بود و لاستیک گیر می افتاد. این پراید بیچاره هم گرفتار این شن ها شد و هنگام حرکت کمی گرد و خاک ( خیلی کم ) بلند شد. دوستی که آنجا ایستاده بود به آنها اعتراض نمود که امیدوارم نشنیده باشند.
و دیگر هیچ

 

{jcomments on}

 

اشتراگ گذاری خبر در شبکه های اجتماعی
لینک کوتاه : https://avayebushehr.ir/?p=1081

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در آوای بوشهر منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.